محمدرضا گودرزي
اين مجموعه شامل 21 داستان کوتاه است.
ويژگي مشترک داستان ها؛ اولين وجه مشترک داستان ها اول شخص بودن راوي آنها است. معمولاً اين راوي که با طلوع قرن بيستم و کشفيات روانشناسي اشاعه يافت، راوي اي بيانگر است، به اين معنا که فردي خاص سعي مي کند خود و جهان اطرافش را بشناسد و دغدغه هايش از زندگي را براي خواننده بيان کند. اهميت اين راوي همزمان است با گسترش يافتن مباحث انسان گرايي و ظهور «مني» که مايل است حقيقت را از ديد خود روايت کند و توجهي به کلان روايت ها نداشته باشد. موراويا علاوه بر اين، به دليل نامنتظر بودن رخدادهاي داستان هايش، از اين راوي براي باورپذير و ملموس تر کردن رخدادها و نزديک تر کردن خواننده به راوي استفاده کرده است.
دومين ويژگي مشترک، روان شناختي بودن داستان ها و دغدغه هاي آنها براي کاوش روان انسان و افشاي گرايش هاي دروني آنهاست. براي اين کار نويسنده اغلب در قالب تمثيل داستان ها را روايت کرده است تا براي مفاهيمي پيشيني مصداق يابي کند، به اين ترتيب که آن انديشه را در رفتار شخصيتي خاص يا رخدادي خاص متحقق کرده است. به همين خاطر اگر کسي با معيارهاي واقع گرايانه به داستان ها بنگرد، اغلب آنها را باورناپذير مي يابد و مي گويد انسان ها در زندگي اين گونه عمل نمي کنند. با تمثيل دانستن داستان ها ناچاريم بپذيريم که غلط يا درست، اشخاص و رخدادها پوسته يا «سطح اوليه يي» براي مفاهيم روان شناختي هستند و مي توان آنها را حکايت مدرن به حساب آورد. حکايت بودن آن به دليل تيپ بودن شخصيت ها و زمان مند و مکان مند نبودن اغلب داستان هاست طوري که به نظر مي رسد نويسنده صرفاً قصدش بيان مفاهيمي بشري است. و مدرن بودن آن به دليل بيان دغدغه هاي روان شناختي انسان معاصر و چيستي روابط انسان ها با يکديگر است.
سومين ويژگي، سبک روايت داستان هاست، به اين شکل که آغاز داستان ها اغلب واقع گرايانه است و خواننده بلافاصله خود را با ماجرا يا شخصيت نزديک احساس مي کند و مساله داستان را مساله خود نيز مي بيند. مثلاً فراموش کردن شيئي که چند لحظه قبل دست مان بود، داستان هيولا. دغدغه همزمان اجاره کردن دو آپارتمان و تقسيم کردن خود به دو نفر، داستان رونوشت. دروغ گفتن بي دليل. عبث. دروغ صرفاً به خاطر خود دروغ، داستان ديوار و شمعداني. اما همين داستان ها هم در گسترش خود يا حرکت رو به جلو طرح، يکباره حال و هوايي غريب مي يابند و وارد فضاي تمثيلي مي شوند.
چهارمين ويژگي عيني کردن کنش هاي ذهني است. به عبارت ديگر کنش يا حس يا تصوري که جايگاهي ذهني دارد، بيروني و عيني مي شود؛ عملي که انسان ها اغلب آرزوي آن را دارند ولي به دليل هنجارهاي اجتماعي يا مناسبات فرهنگي آن را ناممکن مي پندارند. عملي کردن اين کنش تنها از عهده کودکان و هنرمندان برمي آيد.
ويژگي پنجم، شخصيت پردازي داستان هاست. در اين داستان ها شخصيت ها همه تيپ هستند و طبق کارکردشان تعريف مي شوند. منظور اين است که هر کدام تا آن حد مجال بروز دارند که انديشه محوري داستان به آنها اجازه مي دهد، از همين رو کيستي شان خيلي مهم نيست و اغلب شان اگر از اين داستان به داستان ديگري بروند اتفاق خاصي رخ نمي دهد چون آنها تنها نماينده انسان عصبي و حساس معاصر هستند.
ويژگي ششم، مفهوم محور بودن داستان هاست، به اين معنا که همه آنها مفاهيمي سياسي، فلسفي، اجتماعي و مهم تر از همه روان شناختي را بيان مي کنند و وقتي داستاني چنين کارکردي يافت، عناصر زيباشناختي اش تحت تاثير همين وجه قرار مي گيرد، به همين خاطر در اين داستان ها خواننده شاهد شکلي پيچيده نيست. مثلاً راوي ها همه راوي هايي آشنا هستند و از آنها بيگانه سازي نشده است. (البته منهاي داستان آخر يا «بوها و استخوان») اين نکته به دليل آن است که شکل ها مانع از انتقال انديشه نشوند.
ويژگي هفتم، دلالت مند بودن اغلب داستان هاست به گونه يي که با منطق و استدلال، خواننده را قانع مي کنند يا حداقل به فکر فرو مي برند.
ويژگي هشتم جذاب بودن رخدادها و مباحث است.
ويژگي نهم بزرگ نمايي رفتارها و دغدغه ها است مثلاً رفتارهاي شخصيت اصلي در داستان پروتو اگر آن را استعاره يي از موقعيت کلي انسان ها در دوران جديد ندانيم، باور پذير نيست يا در داستان ساکن سياره ونوس، نويسنده نشانه شناسي اجتماعي را به شکلي غلوآميز به نفع نشانه شناسي معرفت شناختي کنار زده است يا در داستان محاسبات سرانگشتي، برخورد راوي با دکتر و گفتن آن کلمات شعارمانند باور پذير نيست، مگر اينکه بگوييم نويسنده عمداً واقعيت ها را غيرواقعي نشان داده تا حقيقت ها را آشکار کند.
نکته يي که در برخورد نقادانه با اين داستان ها حتماً بايد به آن توجه کرد، بستر فرهنگي خوانش آنهاست، به اين معنا که آنها را بايد در سنت داستان نويسي ايتاليا خواند، نه ايران يا امريکا يا کشوري ديگر. منظور از اين سخن آن است که زير متن اين داستان ها، داستان هاي رئاليستي و نورئاليستي ايتالياست و بايد به آن سنت توجه داشت.
اينک به چند داستان از اين مجموعه اشاراتي مي کنيم. در داستان محاسبات سرانگشتي خواننده شاهد عيني سازي يکي از دغدغه هاي روان شناختي انسان امروز است؛دغدغه محاسبه هاي عبث. مدام در ذهن خود قيمت گذاري کردن وسايل مکان هايي که مي رويم. اين عمل بيانگر مصرف زدگي انسان امروز است. چون اشيا انسان ها را محاصره کرده اند و معيار راحتي يا سعادت آنها با وسايل و ابزارهايي سنجيده مي شود که در تملک خود دارند، هر جا که پا مي گذارند اولين کارشان سنجش مقدار دارايي هاي مالک آنجاست. در اين داستان همين گرايش ذهني انسان، با بزرگ نمايي و عيني سازي، بهانه يي شده است براي راوي تا سخنان خود را در قالب بيماري رواني درباره قشر پزشک بيان کند.
داستان انريکو بايله نقد قدرت و شرح ساز و کار آن در کشورهايي است که نظام هاي توتاليتر دارند. در اين داستان هم نحوه ملاقات راوي با ژنرال و سخناني که ژنرال درباره خود مي گويد، باورپذير نيست مگر اينکه آن را هم عيني سازي تصورات راوي بدانيم و بهانه يي براي افشاي قدرت. بن مايه قدرت به شکلي روشن و صريح در داستان مرد قدرت و به شکلي پنهان در داستان پروتو هم حضور دارد.
با خوانشي فمينيستي چهار داستان از اين مجموعه را مي توان مردمحور خواند؛ داستان هاي کي اينو گفته، مکانيسم هاي خدمتگزار، کلمات گوسفندند و آشتي. در داستان کي اينو گفته، همسر راوي آدمي است که فقط به فکر خود و دغدغه هاي خود است و کمترين توجهي به مهم ترين مشکل ذهني شوهرش ندارد. در داستان مکانيسم هاي خدمتگزار، زن ابتدا نقش ابزاري خود را نمي پذيرد اما مرد به سادگي فريبش مي دهد و زن باز ايفاي همان نقش را مي پذيرد. البته مرد هم خود را ماشيني خدمتگزار مي داند اما اين امر، مانع از ايفاي نقش برتر او که زن را کارگر بي جيره و مواجب خود مي داند، نمي شود. در داستان کلمات گوسفندند، شخصيت زن انگار هيچ اراده يي از خود ندارد و منتظر است که راوي و دوستش درباره موقعيت او تصميم بگيرند. در داستان آشتي هم انگار همسر راوي زير دست اوست و هويتش را هويت راوي تعريف مي کند. به گفته زن شوهرش انتظار داشته؛ «من فقط آشپز و خدمتکار و کلفتش باشم. اين جوري شد که ديگه نتونستيم با هم کنار بياييم.» اما وقتي که راوي نزد او بازمي گردد، مي پذيرد که خدمتکار او باشد.
در داستان هاي ديوار و شمعداني، ابهامات، قمارباز، رونوشت، الکن و بيشتر از همه ساکن سياره ونوس آنچه بيش از همه ذهن خواننده را به خود مشغول مي کند پيچيده بودن روان انسان هاست و اينکه ديدگاه ما درباره هر چيز، بيانگر معناي آن چيز براي ماست و نبايد تصور کرد که اين ديدگاه، يگانه و درست ترين ديدگاه ممکن است. هر کس همان گونه فکر مي کند که زبان و فرهنگ به او آموخته است.
دغدغه بعدي موراويا در اين داستان ها ازخودبيگانگي و شي ءانگاري انسان امروز است که علاوه بر داستان مکانيسم هاي خدمتگزار، در دو داستان قانون قانون ها و بي معنا هم حضور دارد. انسان در جهان امروز به تدريج از ارزش هاي انساني دور مي شود و به ابزار تقليل مي يابد و اين گفتمان قدرت و رسانه هاي جمعي است که براي او معناها يا قانون هاي زندگي اجتماعي را تعريف مي کنند. در اين حالت او مانند راوي داستان پروتو مدام به دنبال کسي است که بتواند راه و چاه زندگي را تعيين کند.
در پايان بايد گفت داستان هاي موراويا بي شک ارزش خوانده شدن دارد و ترجمه روان رسولي نيز کار را براي خواننده راحت تر کرده است
به نقل از روزنامه اعتماد مورخ: 24/9/1388